سلطان مراد ميرزا حسام السلطنه
58
سفرنامه مكه ( دليل الأنام في سبيل زيارة بيت الله الحرام والقدس الشريف ومدينة السلام ) ( فارسى )
بيايند . چون قونسول در اول ملاقات خواهش نمود كه نهار را در قونسولخانه صرف نماييم و حاكم را وعده خواست كه در وقت نهار در قونسولخانه حاضر شود ، ماهم خواهش او را قبول نموديم و از كشتى بيرون آمده كه به قونسولخانه برويم . عبور ما از پل گمركخانه بود . ايرانىها در ابتداى پُل حاضر شده ، قاليچهها در سر راه گسترده بودند به جهت احترام ما ، به آنها اظهار مهربانى كرده گذشتيم . امتداد پل را كه طى كرديم از طرف حكومت درشكهها با سوار قزاق حاضر نموده بودند ، سوار شده به قونسولخانه رفتيم . و سيد ابراهيم تبريزى به قونسولخانه آمدند . از تمام احوالپرسى نمودم ؛ چون از استحقاق ميرزا حسين واعظ ذكرى شد رعايتى از او به عمل آمد . بعد از رفتن آنها ، مدير ادارهء پوليس و حكيمباشى سوارهء قزاق آمده قدرى نشسته صحبت كرده رفتند . پس از آن با ميرزا احمدخان قونسول به صحبت پرداختيم تا نهار را در اطاق ديگر در سرميز حاضر كردند . حاكم هم رسيد ، مشغول صرف نهار شديم . طباخ قونسولخانه مسلمان بود ، اغذيهء ايرانى و فرنگى هر دو را حاضر كرده بودند . از اغذيهء ايرانى به حام تعارف كردم خوردند و مطبوع افتاد و ثانياً تقاشا و طلب كرد و مجلس به خوشى و طرب گذشت و بعد از نهار به اطاق ديگر رفته قهوه و غليان صرف شده حاكم خداحافظ كرده رفت . عصرى به بازديد مشاراليه رفتم ، رسم ادب به جا آورده ، بعد از صحبتها و صرف قهوه و بستنى مراجعت به كشتى نمودم . وقتى كه به كشتى رسيدم ، يك ساعت و نيم از شب رفته بود . واپور بزرگ قونسول آمدند كه ما را راه بيندازند . چهار ساعت از شب رفته با آنها وداع نموده حركت كرديم . كشتى بسيار بزرگى بود . قوت دويست و بيست اسب داشت و ساعتى بيست ورس حركت مىنمود كه هر هفت ورس يك فرسخ است . طول كشتى به اصطلاح روسها سى و نه ساجن بود كه هر ساجنى دو ذرع و يك كره ايرانى است و عرضش چهار ساجن . و ده سال است كه ساخته شده است و ارتفاعش صد و پانزده ساجن بود كه هيجده درغش در ميان آب بود و بارگيريش بيستهزار پوت و حركت رو به شمال بود .